


سلام خوشملای آبجی...خوبین؟
چیکال میکالا میکنین؟
چه خبر از درس و مدرسه
کارنامه ماهیانه گرفتین یا نه؟
منم خوبم...امروز نمیدونم چرا موضوع گیرم نمیاد اپ کنم .....ولی دلم می طلبه که اپ کنم



گفتی از عشق شبی پر تب وتابم کردی
من خاموش شکستم تو شهابم کردی
چه شد آخر دل دریایی من راست بگو
این چه رازی است که محتاج سرابم کردی
هر زمان از دل سنگت که شکایت کردم
با سکوتی پر از اعجاز جوابم کردی
آمدم با دل مجروح بپرسم آخر
به چه جرمی است که پابندعذابم کردی
توگذشتی و ترک خورد غرورم رفتی
ازدر خانه ی احساس جوابم کردی
خدایـــا مرا ببــــخش اگر صـــدایت نــمی زنم
فــراموشـــــت نکـــــرده ام .....
خدایا مرا ببخش اگرچیزی از تو نمی خواهم
همه چیز را از تو گـرفته ام .....
خدایـــا مرا ببـخش اگرطنــــابم را گسسته ام
پوسیده بود ، محکمترش را می خواهم.....
خـــــدایا مــــرا ببخــــــش اگـــــرسوی دیگر میـــــروم
در این ســو رهیافـتــــگان کمترند .....
خدایا مرا ببخش اگرآتش عشقت را با اشکهایم بیرون میرانم
دارم شعـلـــــــه ور می شـــــوم .....
خــــــــدایا مرا ببخش اگــــــــرخـــود پرستـــــم
در وجـــــــودم تو را یافــــــته ام .....
خــــــدایا مـرا ببخش اگــــربه دنیـــــا دل بسته ام
در شوره زارش رد تو را می جویم .....
خــدایا مرا ببخش اگـردر عشــقـــت کفــــر می گویم
قلبم گنجایش این همه رحمت را ندارد .....
خــــــدایا مرا ببخش اگـــــــرچشمانم را بسته ام
می خـــواهم امشـــــب خوابتو را ببینم .....


الهــــی بمیـــــــرم برای خـــودم
بـــرای دل مبتـــــلای خـــــــودم

الهــــی بمیـــرم که تنــــها منم
و یــک آینــــــه در عـــــزای خودم

عطش شعله ور میشود از لبـانی
که خشکیــــده در کــربلای خودم
خــدایا ببین میکنم مثل شمعـــی
تمـــــام خودم را فـــــدای خــودم
از این کثـــرت قبـــــله مردم خــدا
چه می شد که باشم خدای خودم
پس از آن به یمن خــدائی شدن
بریزم خـــودم را بـه پــــای خودم







ای آسمان.......
رفت عشق من
از دست من......
عشقِ همیشه مست من......
یک عمر....با بخت بدش،
بگریستم..... بگریستم.......
باری نپرسید ازدلم....من کیستم؟
من چیستم......؟
ای آسمان!باور مکن
که این پیکر محزون منم......
من نیستم
من نیستم......






ღღღღღღღღღღღ ღღღღღღღღღ
عشقی نبود در تار و پودش ديدي گفت عاشقه،عاشق نبودش
امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه، تموم درو دیوار این خونه از
عشق تو بی تابه ، تو كه رفتي هواي خونه تب داره،داره از درو ديوارش غم
عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ، بيا بر گرد تا ازعشقت
نمردم،همون كه فكرنمي كردي نمیره از پيشش، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش
حيات خونه ی دل مي گه درختها همه خاموشن، به جاي كفتر و گنجشك كلاغاي
سياه پوشن ، چراغ خونه خوابيده توي دنياي خاموشي ، ديگه ساعت رو
طاقچه شده كار ش فراموشي . زده دل رو به بی راه ، ديگه بارون نمي
باره اگر چه اين ابر سياه . تو كه نيستي توي خونه ، ديگه آشفته
بازاريست . تموم گل ها خشكيدن مثل خار بيابون ها ، ديگه از
رنگ ورو رفته ، این كوچه و خيابون ها. من گفتم و يارم گفت
گفتيم و سفر كرديم.از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم
گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو
به فراموشي ، چند روزه تو ميسپاري
گفتم كه تو مي دوني، سرخاك
تو مي ميرم ، ولي
تا لحظه مردن
دل از تو
نميگيرم
ღ

برو بچز تا اپ بهدی باباییییی
دوزتون دارم هوارتا...اونایی که نظر میدنو بیشتر...
