تبليغاتX
(¯`'•.¸(¯`'•.¸ فصل عاشقی¸.•'´¯)¸.•'´¯)
•¨¯`•_امروز دیگه به تو حسی ندارم•¨¯`• بخوای میگم دوست دارم....اما ندارم_•¨¯`•

سلام...سلام...سلام....حالتون خوبه؟این اولین آپیه که تو فصل پاییز کردماااااا.....الانم که دیگه مدرسه ها شروع شده میدونم سرتون خیلی شلوغ شده....کمتر میاین نت ولی هر وقت اومدین به من سر بزنینااااا دلم اینقدر براتون میتنگه..........اینقدر دلم گرفته که حد نداره....مطلب و اینجور چیزا هم اینقدر کم دارم ....وای خدا کنه دوباره تابستون خیلی زود بیا ....زوده زود ....خوب دیگه سرتونو درد نیارم بخونین اپو جون هر کسی دوست دارین بنظرین این دلم یه خورده شاد شه....

 

 

چه می شد گر دل آشتفه من

به شهر چشم تو عادت نمی کرد

و ای کاش از نخست آن چشم هایت

مــرا آواره غـربت نـمی کرد

چه زیبا بود اگر مرغ نگاهت

میان راز چشمان تو می ماند

تو می ماندی و او هم مثل یک کوچ

ز باغ دیده ات هجرت نمی کرد

تمام سایه روشن های احساس

پر از آرامش مهتابیت بود

ولیکن شاعر آیینه ها هم

به خوبی درک این وسعت نمی کرد

زمانی که تو رفتی پاکی یاس

خلوص سبز گلدان را رها کرد

چه زیبا بود اگر را رها کرد

چه زیبا بود اگر از اولین گام

نگاهم با دلت صحبت نمی کرد

تو پیش از آن که در دل پا گذاری

تمام فال هایم رنگ غم داشت

ولی تو آمدی وبعد از آن دل

بدون چشم تو نیت نمی کرد

تو مثل رازپاییزی ومن رنگ زمستانم

چگونه دل اسیرت شدقسم به شب نمی دانم

تو مثل شمعدانی هاپراز رازی وزیبای

ومن درپیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم

تو دریایی ترینی آبی وآرام وبی پایان

ومن موج گرفتاری اسیر دست طوفانم

تو مثل آسمانی مهربان وآبی وشفاف

ومن در آرزوی قطره های پاک بارانم

تو دنیای منی بی انتها وساکت وسرشار

نیما...سوگل...یلدا....آیدا....مارمولک....هادی....هیوا...میشا...غزل...طناز...عقیل...حامد

ستاره...رامین...شیدا...هانا....هاله...نیلوفر...بهشاد...مهبان...سحر...حسین...شبنم

لیوا...محمد...ابتین...مهرنوش...بیتا...سامان...پسر تنها...بهنام...دختر بچه...

افشین...وحید...بچه+....امید...پریا...شب نویس...

و همه و همه اگه بعضا یادم رفت ببخشید...تا بعد بابای

 




لينك ثابت نوشته شده درجمعه ششم مهر 1386 16:51 توسط.::طنـــــاز کوچولو::.
cursor