تبليغاتX
(¯`'•.¸(¯`'•.¸ فصل عاشقی¸.•'´¯)¸.•'´¯)
•¨¯`•_امروز دیگه به تو حسی ندارم•¨¯`• بخوای میگم دوست دارم....اما ندارم_•¨¯`•

 

از من خواستي که برایت بنويسم . . .

اما نگفتي چگونه . . .

آخر چگونه بنویسم صدای خواهش دلم را؟

مگر نمی شنوی فریادش را؟

چگونه بگويم که چقدر دوستت دارم؟

هر چه مي گردم اندازه اي براي نشان دادن نيازم به تو نمي يابم

نميدانم کدام قلم ميتواند حرفهاي دلم را بر روي کاغذ باور تو بنشاند

نميدانم کدامين برگ سفيد طاقت اينهمه محبت را دارد؟

ميداني وقتي تو نيستي تمامي عالم در غم نبودنت تنهایم می گذارند

ومن بدون تو با اينهمه درياي اشک چه کنم؟

آن که خواستن ات نا ممکن ترين لحظه ی ِ حال ِ من است......
ببين چگونه تو را
لمس می کنم بر بوم بی رنگ بی کسی هايم......
ببين چگونه
به ازای همه دوستت دارمهایت يک خط آبی کشبده ام .....
به اندازه همه خوبيهایت يک خط زرد.....
به ازای همه دلتنگيهای هميشگيم يک خط قرمز ......
و به وسعت هجوم این ابرهای کاغذی,
که از تو درهوای گلوم خیس می شوند يک خط سفيد .........
و حالا
به وسعت همه سکوتهای تنها ماندنم بی تو يک خط سيــــــاه کشيده ام.......
سکوتهای سياه ديروز و امروز و فرداهایم ,
که بايد سنگينی شان را در تنهاييم به دوش کشم.......
و انقدر وسعت تنهاييم زياد است که هرروز خطوطش تابلويم را سياه تر می کند....
انقدر که ديگر تورا زير سکوتهای سياهم گم کرده ام........
حالا من مانده ام,
تنها ,
با تابلويی که با همه خط خوردگيهای سياهش ,
هنوز بوی تورا ميدهد نازنينم..................
و هر شب تابلوی سياهم را در تنهايی خويش
نوازش می کنم و ميبويمش تا تو را در آن حس کنم ......
و کسی بو نبرد که من در سياهی اين همه اميدهای خط خورده ام ,
از تو با خدای خويش می گويم .............
من هرروز در گوشه اين تابلوی سياه بين همه خط خوردگيهای غمگينش ,
سراغ از تو ميگيرم........
و در اين خطوط سياه,
بی آنکه ديگر تو را خسته کنم ,
در تنهایی خويش تنها قدم خواهم زد .......
ديگرمهم نيست كه من چه قدر در سياهی بغض های خشکيده ام مانده باشم....
مهم اين است که من تو را
دوســـــــــــــــــــــت دارم
به وسعت تمام تنهايی های سياهم
که بعد از اين با من همراهند!!.........

عاشق نبودی تو من عاشقت بودم
درقبله گاه عشق بودی تو معبودم
آرام و آسوده در خواب خوش بودی
یک لحظه من بی تو هرگز نیاسودم
من با نفسهایم نام تورا خواندم
کاش ای هوس بازم با تو نمی ماندم
روزی که میگفتی من با تو میمانم
روزی که دانستی من بی تو میمیرم
روزی که با عشقت بستی به زنجیرم
بازنده من بودم این بوده تقدیرم
خوش باوری بودم پیش نگاه تو
هر دم زچشمانت خواندم کلامی نو
عشق تو چون برگی در دست طوفان بود
دل کندن و رفتن پیش توآسان بود
روزی به من گفتی دیگر نمیمانم
گفتم که میمیرم گفتی که میمانم
باور نمیکردم هرگز جدایی را
آن آمدن با عشق این بیوفایی را

تو رفتي به سادگي
به همون ارومي كه اومدي رفتي
اومدن ارومت برام لذت بخش بود اما رفتن شروع اشوب بود
شروعه هر چي بدي بود
از اسمان بدي باريد روي سرم
خيلي خيلي زياد
كاش مي شد به تو گفت نرو اما تو به سادگي رفتي
گريه هاي من را ديدي اما رفتي
به سادگي پا روي دل من گذاشتي رفتي
خيلي بد رفتي خيلي بد اصلا فكر اين روزا را نكرده بودم
كاش مي تونستم با گريه هام جلوت رودي بسازم كه ازش رد نشي
كاش مي شد اما نشد
خيلي سخته دوري تو بي تو بودن
اما اما تو رفتي ومن موندم با حجم خاطرات
من موندم يه دنيا حرف نگفته روي لبم
من موندم با كاغذهايي كه با ياد تو سياه كردم
حالا بايد تا ابد ببارم
حالا كاري جز باريدن ندارم
دوست داشتم وجود نداشتم تا ببينم اين لحظه ها را
اما بودم
امروز وقت سحر با يه گريه عاشقونه از خدا خواستم قصه من وتو به يه سرانجام خوب برسه
رسيد خدايا شكرت
مث يه درخت تو هجوم تند باد پاييزي تمام برگهام را از دست داده بودم وخشك شده بودم
اما اون ته ها توي رشه هام هنوز يه چيزي بود كه اميدوارم مي كرد مي تونم زنده بمونم
تا تو اومدي گفتم دوباره عاشق مي شم دوباره تا اسمون پرواز مي كنم
دوباره سبز مي شم دوباره زنده زنده مي شم
اما دريغ كه تبر عشق تو خيلي تيز بود خيلي تيز
با اولين ضربه كه زدي من تموم شدم كارم به ضربات بعدي نكشيد
راحتم كردي بي درد...

آرزویم این است

نتراورد اشکی در چشمان تو هرگز

مگر از شوق زیاد

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز

و به اندازه ی هر روز

تو عاشق باشی

عاشق آن که تو را می خواهد

و به لبخند تو از خویش رها می گردد

تو را دوست بدارد به همان اندازه

که دلت می خواه...

خوب دیگه دوستای گلم ....اینم اپ دارم تلافی روزایی که مسافرت بودمو در میارم.نظرارو بتر کونید از ۸۰ تا بیشتر بشه .وگر نه اپ نمیکنم.بابای....

 




لينك ثابت نوشته شده درپنجشنبه هجدهم مرداد 1386 12:45 توسط.::طنـــــاز کوچولو::.

 

عشق یعنی شکستن...

   ازتو باید میگذشتم ولی افسوس نتونستم تو عروسک بودی و من اخرقصه دونستم

تو وجود خالی تو جزدروغ هیچی ندیدم کاشکی که به این حقیقت پیش ازاینها میرسیدم

سوختم و سوختمو ساختم هرچی داشتم به پات باختم کاش تورو از روز اول مثل امروز میشناختم

اخه عشق یعنی شکستن عاشقانه سرسپردن دل سپردن به سرابه در سکوت خویش مردن

یه روزی یه روزگاری حرف بین ما نگاه بود عشق و نقاشی میکردیم نقش ما خورشید و ماه بود

بعداز اون وازه نوشتیم جملمون ستاره چین بود مثل دریا ابی بودیم معنی زندگی این بود

هرگز برایت از دوست داشتنم حرفی نخواهم زد

از جرقه های محبتی که هر لحظه بر دلم میزنی

از گرمای کلامی که وقت گفتنت در دل خود احساس میکنم

هرگز

هرگز برایت نخواهم گفت

از آن سیب سرخ پنهانی که به سویت دراز کرده ام

و از آن دستی که ...

هرگز برایت نخواهم گفت

شاید تو خود روزی بخوانی دوست داشتنم را

از دلتنگ شدنم

از انتظارم

از سکوتم

از بی کلام شدنم

شاید تو روزی همه چیز را بیابی

در سطر سطر نوشته هایم

و در تک تک لحظه هایم

شاید روزی میان تمام بی تفاوتی هایم

دوست داشتن را بی انکه دوست بداند

دریابی...دریابی معنای عمیقش را

شاید...

 

اما تشکر نظرات

نازنينجونم مرسي خانومي خيلي دوس دارم باهات آشنا بشم .

میشاجونم مرسی گلم .اونقدر ازت ممنونم که هر چی بگم کم گفتم .

 فاطمهدوست عزیزم خیلی دوستت دارم ممنونم از نظرات خوشگلت.

C.N.Aمرسی عزیزم من که نمیدونم اسمت چیه ؟ولی ازت ممنونم.

 نویدممنون داداشی (نوید لوس نشی )..

 ساحاراجان مرسی از محبتت گلی جون .

 سونیاجان مرسی از نظر زیبایی که دادی.

ترانهابجی خوشگلم مرسی .نه جاوا کار اون نیست.خودم برات کدشو اف میزارم.

فر فریداداشم ممنونم .فر فری پیدا نیستی میبینم که جاوا نویس شدی کلک.

محمد علیممنونم داداشی گلم...چی بگم اخه هر چی بگم کم گفتم.ممنون .

ایدامرسی ایدا.پنجشنبه شب ان باشیاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.

سروشممنونم داداشی.

مهدیجان مرسی.پیدا نیستی .کجایی؟

حامداگه وبلاگ من قشنگه مال تو قشنگ تره.مرسی داداشم.

مجید گفتی تازه مشتری وبت شدم ولی سر نمیزنی درهر  حال ممنونم.

اونیکی اقا مهدی

غافل گیر شدن نداره که حالا اولشه.اگه کاری داشتی بگو راهنماییت میکنم.مرسی.

الهاممرسی گلم .عکس قلب هم که گذاشته بودی قشنگ بود

عقیلمرسی...وب تو هم قشنگه...

نیمامرسی از نظرت ...ممنون که لینکم کردی داداشم.

اگه کسی یادم رفته دیگه باید ببخشید!

البته هیچ بایدی در کار نیست!

نظر یادتون نره ...

 




لينك ثابت نوشته شده درسه شنبه شانزدهم مرداد 1386 13:8 توسط.::طنـــــاز کوچولو::.

       سلام گلا........ وای نزنین منو خوب یکم دیر اومدم ببخشید دیگه...اخه رفته بودم مسافرت اصلا وقت نداشتم...حالا دعوام نکنین از این به بعد بیشتر اپ میکنم..........

 چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهاییست
ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشاییست
مرا در اوج میخواهی تماشا کن تماشا کن
دروغی بودم از دیروز مرا امروز حاشا کن
در این دنیا که حتا ابر نمی گرید به حال ما
همه از من گریزانند تو هم بگزر ازین تنها
فقط اسمی به جا مانده از آنچه بودمو هستم
دلم چون دفترم خالی قلم خشکیده در دستم
گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم ؟؟
رفیقان یک به یک رفتند مرا با خود رها کردند
همه خود درد من بودند گمان کردم که همدردند
شگفتا از عزیزانی که هم آوازه من بودند
به سوی اوج ویرانی پل پرواز من بودند
گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم ؟؟
رفیقان یک به یک رفتند مرا با خود رها کردند
همه خود درد من بودند گمان کردم که همدردند..

تو میخوای ناز چشاتو بخرم

قيمت عشقتو بالا ببرم

تو ميخواي يه روز بياي سراغ من

تو مياي پس زير وعده هات نزن

تو ميخواي فردا رو باهام بسازيم

تو ميخواي يه باغچه مريم بسازيم

تو ميخواي ساز منو كوك كني

تو ميخواي دنيا رو مشكوك كني

تو ميخواي زيادي عاشقت بشم

تو ميخواي پاييز كه شد بياي پيشم

تو ميخواي بريم پيش ستاره ها

تو ميخواي بهم بگي خيلي چيزا

تو ميخواي چشمام تو رو نگه داره

تو ميخواي هر چي بگي بگم آره

تو ميخواي فانوس لحظه هام بشي

تو ميخواي تا آخرش باهام باشي

تو ميخواي شب تا سحر صدام كني

تو ميخواي خوابم بودم نگام كني

تو ميخواي عروس روياهام كني

تو ميخواي پري درياهام كني

تو ميخواي اسممو فرياد كني

اسمتو شبيه فرهاد  كني

تو ميخواي با همه كس قهر كنم

خودمو شهره ي يك شهر كنم

تو ميخواي سفر نرم بدون تو

تو ميخواي همش بگم به جون تو

تو ميخواي شبا برام قصه بگي

تو ميخواي تموم شه فصل تشنگي

تو ميخواي باهام باشيم كنار هم

پاييزو زمستونو بهار هم

زندگی رو دوس دارم با تمام بدبیاریش
عاشقی رو دوس دارم با تمام بیقراریش
من میخوام اشکام بفهمن وقتی از چشام میریزه
تنهایی گرچه کشندس واسه من خیلی عزیزه
تو کتاب نوشته عاشق خیلی تنها خیلی خستس
جای بارون بهاری روی چترای شکستس
اما من میگم یه عاشق همه دنیا رو داره
همه چترا رو باید بست وقتی آسمون میباره
نون عشقو میخورم منت نونوا ندارم
سینه سوخته عاشقم با کسی دعوا ندارم

 

ميخوام يه قصري بسازم

 پنجره هاش آبي باشه

من باشم تو باشي و

يک شب مهتابي باشه

امشب ميخوام از آسمون

يه ياس خوشبو بچينم

امشب ميخوام عکس تو رو

تو خواب گلها ببينم

کاشکي بدوني چشماتو

به صد تا دنيا نميدم

يه موج گيسوي تو رو

به صد تا دريا نميدم

کاشکي تو هواي عاشقي

هميشه پيشم بموني

از تو کتاب زندگي

حرفاي رنگي بخوني

حتي اگه دلت نخواد

اسم تو ;تو قلب منه

چهره ي تو يادم مياد

وقتي كه بارون ميزنه

امشب ميخوام براي تو يك فال حافظ بگيرم

 اگه كه خوب درنيومد به احترامت بميرم

امشب ميخوام رو آسمون

عكس چشات رو بكشم

 اگر نگاهم نكني

ناز نگاتو بكشم

ميخوام تو رو قسم بدم

به جون هر چي عاشقه

به جون هر چي قلب صاف

رنگ گل شقايقه

يه وقتي كه من نبودم

 بي خبر از اينجا نري

 بدون يه خداحافظي

پر نزني تنها نري

وقتي كه اينجا بموني

بارون قشنگو نمنمه

هواي رفتن كه كني

مرگ گلهاي مريمه

خوب دیگه گلا...

فداتوننننننن بشم




لينك ثابت نوشته شده دردوشنبه پانزدهم مرداد 1386 13:28 توسط.::طنـــــاز کوچولو::.
cursor