تبليغاتX
(¯`'•.¸(¯`'•.¸ فصل عاشقی¸.•'´¯)¸.•'´¯)
•¨¯`•_امروز دیگه به تو حسی ندارم•¨¯`• بخوای میگم دوست دارم....اما ندارم_•¨¯`•

راستش بچها اصلا امروز اینقده بیحالم حد نداره همش بدشانسی من آیدی عزیزمو از دست دادم...

خدای من وای وای وای قول میدم دفعه ی بعد یه آپ خیلیخیلی نازی داشته باشم فقط شما...

منو با نظراتو ساپورت کنید امروز كاملا دپرسم ميخوام خودكشي كنم

 

فکر مي کرديم عاشقي هم بچگيست... اما حيف اين تازه اول يک زندگيست... زندگي چيزيست شبيه يک حباب.. عشق آباديه زيبايي در سراب... فاصله با آرزو هاي ما چه کرد... کاش مي شد در عاشقي هم توبه کرد

بي تو مهتاب شبي ، باز از آن کوچه گذشتم ،

 

همه تن چشم شدم ، خيره به دنبال تو گشتم ،

 

شوق ديدار تو لبريز شد از جام  وجودم.

 

شدم آن عاشق ديووانه كه بودم ...

 

در نهانخانه ي جانم ، گل ياد تو درخشيد

 

باغ صد خاطره خنديد ،

 

عطر صد خاطره پيچيد :

 

يادم آمد که شبي با هم از آن کوچه گذشتيم

 

پرگشوديم و در آن خلوت دل خواسته گشتيم

 

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

 

تو ، همه راز جهان ريخته در چشم سياهت .

 

من همه محو تماشاي نگاهت

 

آسمان صاف و شب آرام

 

بخت خندان و زمان رام

 

خوشه ي ماه فرو  ريخته در آب

 

شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

 

شب و صحرا و گُـل و سنگ

 

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

يادم آيد تو به من گفتي :

 

(( از اين عشق حزر کن !

 

لحظه اي چند بر اين آب نظر کن ،

 

آب ، آيينه ي عشق گذران است ،

 

تو که امروز نگاهت به نگاهي نگران است ؛

 

باش فردا ، که دلت با دگران است !

 

تا فراموش کني ، چندي از اين شهر سفر کن !))

 

با تو گفتم : (( حذر از عشق !؟ ندانم

 

سفر از پيش تو !؟ هرگز نتوانم ،

 

نتوانم !

 

روز اول ، که دل من به تمناي تو پر زد ،

 

چون کبوتر ، لب بام تو نشستم

 

تو به من سنگ زدي ، من نرميدم ، نگسستم ...))

 

باز گفتم که :  (( تو صيادي و من آهوي دشتم

 

تا به دام تو دراُفتم همه جا گشتم و گشتم

 

حذر از عشق ندانم ، نتوانم !))

 

اشکي از شاخه فروريخت

 

مرغ شب ، ناله ي تلخي زد و بگريخت ...

 

اشک در چشم تو لرزيد،

 

ماه بر عشق تو خنديد !

 

يادم آيد که : دگر از تو جوابي نشنيدم

 

پاي در دامن اندوه کشيدم.

 

نگسستم ، نرميدم .

 

رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهاي دگر هم ،

 

نگرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم

 

نکني ديگر از آن گوچه گذر هم ...

 

بي تو اما ، به چه حالي من ازآن کوچه گذشتم...

حتما" برات پيش اومده وقتي داري به آسمون نگاه ميكني يكي ازت بپرسه دوست داري كدوم ستاره ستاره تو باشه ؟
اكثره آدما ميگن اون پر نورترين ستاره ......
ولي يادت باشه اوني كه از همه پر نورتره علاوه بر تو چشم خيلي هاي ديگه هم دنبالشه
به ستاره اي خيره شو كه اگه كم نوره حداقل خيالت راحته كه فقط چشم خودت دنبالشه

ديگه حسابي آپم طولاني شده...

نظرا رو بترکونيدااااااااااااا...

قربون همتون برم من...

 

(طناز)




لينك ثابت نوشته شده درشنبه ششم مرداد 1386 17:46 توسط.::طنـــــاز کوچولو::.

سلام گلای طناز من اومدم...

آمدي ، بهانه ي بودنم شدي , رفتي بهانه ي شعر سرودنم

زخمهايم را مرهمي نبود و دلتنگي هايم را پاياني

در تنهايي ام از تو گفتم و گفتم , تا از تو گفتن شد سر آغاز سرودنم

نفرين !؟ هرگز , هرگز بدرقه راهت نخواهد بود

تو رفتي و رفتنت مرا با دنيايي آشنا کرد که در آن هيچ کس بر احساساتم نميخنديد .

بي وفا . کجايي ...؟

خداحافظ!؟ به من گفتی خداحافظ و بر قندیل مژگانت

 

 بلور اشک جاری بود.


غم تلخی میان قصه هایت با تمام بی قراری بود!


چرا با تو خداحافظ !؟


تو که گل بوته های شعر شادم را ز باران نگاهت بارور کردی


تو که جام خیالم را همه شب با شراب عشق پر کردی


تو که افسانه با عشق بودن را برایم از تبار زندگی خواندی


تو که بذر محبت را به دشت سینه مشتاقم افشاندی!


چرا با تو خداحافظ !؟


تو میهمان عزیز لحظه های شاد من هستی


تو همچون قصه شیرین عهد کودکی در یاد من هستی


خداحافظ کلامی تلخ و غمگین است


غم رفتن غمی بسیار سنگین است.!


خداحافظ !........نه


تو دریای منی من ماهیم دور از تو می میرم


اگر رفتی سراغت را همه جا از خدای عشق می گیرم


مرو......ای بودنت شور جوانی ها !


مرو......ای بهترین حرف کلام مهربانی ها !

سهم من از شب

شايد

همان ستاره اي باشد

که هميشه پنهان است

هميشه

هميشه

هميشه

و يا به قول قاصدکها

ستاره ي من

همان است

که پيدا نيست

                       (((((ای خدا،ای خدا،تو میدونی به عشق اون دلخوشم

ای خدا،ای خدا،اون نباشه من خودم رو می کشم)))))

 

همه‌ی روزهای نرفته
همين امروز است.
همه‌ی روزهای رفته هم
همين امروز است.
شب که بيايد
شب مجبور است
تمام شکوفه‌های روشنِ شبتاب را
باور کند.
حالا آوازی بخوان
می‌دانم اين بادهای گرسنه
از چيدنِ بی‌هنگامِ نی‌زارها آمده‌اند
اما سرت را که بالا بگيری
يک آسمان مرواريدِ پراکنده آن بالاست.
مهم نيست
آفتاب غايب باشد
رَدِپای کم‌رنگ همين پرنده تا پُشتِ کوه
يعنی خيلی چيزها ...

چراغ را بالاتر بگير!

 

خوب اینم اپ جدید من ...

خوشتون اومد؟؟؟؟ ....

از همه ی شما برای نظر هایی که دادین ممنونم ...

بازم از این کار ها بکنین ....

خوش حال میشم...

فداتون (طناز)




لينك ثابت نوشته شده درپنجشنبه چهارم مرداد 1386 16:33 توسط.::طنـــــاز کوچولو::.
cursor